سلام...
سلام به همه ی شما که هیچ شب تان بی ستاره نیست
واژه ها شبها یتان را نورانی می کنند....
مدتي نبودم، درست ولي ياد شما خوبان هميشه با من است.
گاهي اوقات ما حرف های ناگهان فراوانی داریم و می خواهیم خيلي كوتاه همه ی آنها را
روی صفحه بپاشیم٬حرف های که در یک لحظه می آیندودر همان لحظه می روند
مثل قاصدک ها
موجی می سازند و دریا های دل را متلاطم می سازند
چند حرف ناگهان:
دایره٬دایره٬ دایره.........
از سنگی که تو در من انداختی.
مردی کنار اتوبان فریاد میزد:
دارآباد !! دارآباد!!
حلاج بود.
تمام!!!!!!!

وعمر میگذرد.......
سی٬چهل٬پنجاه٬شصت....................
بیام؟
دوستان در گذشته كه حال و حوصله ي بود و انگيزه ي در پرشين بلاگ٬ وبلاگ ي داشتم با عنوان
"دایره٬دایره٬ دایره"كه داستانهاي كوتاه و ميني مال (م !) را در آن می گذاشتم ٬ حالا به " غزلواره "
منتقل کردم ٬ همین! شاد باشید
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 9:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY